اولین روزهای باتو بودن
دختر قشنگم اولین روزی که تو رو آوردیم خونه خیلی خوشحال بودیم چون خونه ما پر شده بود از بوی یه فرشته کوچولو هیچوقت یادم نمیره اون موقعی که بابات برای اولین بار کنار گهواره صورتی کوچولوت زانو زده بود و حسابی غرق تماشای تو شده بود و منم هم از اینکه شما دوتا رو با هم میدیم قند توی دلم آب میشد لحظه غیر قابل وصفی بود هنوز انگار عادت نداشتیم که چکار کنیم هی دور خودمون میچرخیدیم اما حسابی ذوق داشتیم دخترم مهمانی بودی از طرف خدا در خانه ما امیدوارم میزبانان خوبی برایت باشیم..gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین روزهای باتو بودن
