اولین زیارت
اولین باری رو که بردمت زیارت اما رضا (ع) رو هیچوقت یادم نمیره اون دفعه همراه با بابابزرگ یعنی بابای من و مامان بزرگ یعنی مامان بابایی رفته بودیم مشهد اون موقع حدود 6 ماهت بود. برای اینکه تو رو به پابوس آقا ببریم کلی ذوق و شوق داشتم وقتی می خواستم تو رو ببرم پای ضریح قسمت خانمها خیلی شلوغ بود برای همین تو رو سپردیم به دست بابابزرگ و تا آخرین لحظه که روی دستهاش داشتی به سمت ضریح میرفتی هممون با چشمهای پر اشک نگاهت میکردیم وقتی بابابزرگ با لبهای خندون آوردت انگار یکبار دیگه تو رو از امام رضا(ع) گرفته بودم دیگه برای بوی ضریح میدادی امام رضا خودش همه بچه ها رو حفظ کنه و برای من که همه چیزمو از آقا گرفتم و از کرم اون هست دوباره تو رو گرفتم و کلی خوشحال برگشتیم بعدها از مامان بزرگ شنیدم که بابابزرگت کلی خوشحال بوده از اینکه خدا تو رو به ما سالم داده ما هم خوشحالیم



اولین زیارت
